به نظرتون فقیرترین آدم‌ها، چه کسانی هستند؟!


من خیلی در این مورد فکر کردم و دیدم خیلی از ماها الآن مثل یک ربات، مثل یک ماشین شدیم! صبح میریم سر کار، عصر خونه و آخر هفته منتظر تعطیلات و تفریح(بماند که خیلی ها هم مجبورند سه شیفت کار کنند…). و اما در جواب به این سوال “فقیرترین آدم ها چه کسانی هستند؟”خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم: “کسانی که رویا ندارند تا اون رو با اشتیاق و سماجت دنبال کنند، تا درباره اون فکر کنند و از درون حس خوب و گرماشو حس کنند تا در موردش حرف بزنند هیجان زده بشن، تا برای اون دست به ماجراجویی بزنند؛ افرادی که رویا ندارند فقیرترین آدم ها هستند…

سلام؛ امید زاده‌هادی هستم، آچارفرانسه‌ای سرشار از رویا 😉

داشتن دوستان زیادی مثل شما که در حال مطالعه این متن هستین جزو یکی از رویاهام بود و هست و این همون حس خوبی هست که در بالا گفتم 🙂

دانشجوی معدل الف رشته مهندسی مکانیک بودم که در یک مسابقه استارتاپ ویکند همراه با دوست عزیزم مصطفی‌، در شهر بیرجند شرکت کردیم،جدا از طرح بیزنسی جذابی که داشتیم، نحوه ارائه‌مون هم منحصر به فرد و جذاب بود که کمک زیادی به کسب مقام قهرمانی‌مون کرد و این مساله شروعی شد بر تغییر آینده کاریم.

انصراف از رشته مهندسی مکانیک و ادامه تحصیل در رشته تجارت الکترونیک، فضا و زمان رو برام بیشتر آماده کرد تا در هنرِ گرافیک و ویدیو پیشرفت کنم. البته ناگفته نماند که در دوران کودکی هم کمک دست پدر در مراسمات فیلمبرداری‌ها بودم (مدت زمان این شغل پدر چندان طولانی نبود…) در نوجوانی هم با فتوشاپ آشنا بودم و در سال دوم دبیرستان، اردوی راهیان نور، گزارش کامل و جامعی از سفر تهیه کرده بودم و یادم هست که روی DVD رایتشون کردم و به بچه ها دونه ای ده هزارتومان فروختم. البته اونا هم نامردی نکردند! چندتا DVD گرفتند و n تا کپی ازش گرفتند و به همدیگه دادند 🙂

در کل روند پیشرفتم از روش خودآموزی استفاده کردم با کمک از یوتیوب و حس کنجکاوی! دوره و کلاسی شرکت نکردم بیشتر سعی و خطا بود و این کمک بسیاری کرد تا با مسائلی رو به رو بشم و اونا رو ببینم که خیلی از دوستانی که در دوره ها شرکت نمیبینن. به عبارتی بهشون گفته نمیشه… البته الآن هر روز تمرین هایی که دارم بهم کمک میکنه تا روش های علمی و تئوری رو هم در کنار روش های تجربی ببینم.

با توجه به فعالیت های من در حوزه های مختلف (به قول بچه ها آچارفرانسه بودنم) و همچنین توانایی مدیریت و خلاقیت دو تا از بهترین رفقام در سال ۹۸ تصمیم گرفتیم شرکتی راه اندازی کنیم و به سراغ ارگان ها و شرکت های مختلف رفتیم. کار کردن با ادارات تجربه های بسیار خوبی برای همه مون داشت. مخصوصا ارگان‌های هلال احمر، کمیته امداد، اداره کل راهداری و …
برای ارگان ها هم بسیار جالب و جذاب بود که یک تیم با میانگین سنی ۲۵ سال جسارت و توانایی همکاری با اونا رو دارند. در این دوران از لحاظ سطح کیفی و همچنین تجربه رشد خیلی خوبی داشتیم.و اما
بعد از اتفاقاتی که بدلیل بدقولی یکی از ادارات در پرداخت پول و فشارهای چندجانبه و همچنین اشتباه من در کار کردن با یکی از اداره ها تصمیم بر آن شد که شرکت رو به حالت تعلیق در بیاریم و در آینده با تجربه بیشتر و انرژی بیشتر برگردیم.

این موضوع و خلوتی که در پس اون برای من شکل گرفت باعث شد که با عزمی جدی تر به سمت رویاهام برم. یکی از رویاهای مهم کاری من کمک به دوستانیه که میخوان در حوزه های گرافیک و ویدیو فعالیت کنند و بعضاً به اساتید و آموزش هایی بر میخورند که مدرس صرفا آموزش دهنده ست و از بازار کار و چالش ها و نکات کاربردی اطلاع چندانی نداره. (دوران دانشگاه یک استادی داشتیم که مطالب خیلی جذاب و بعضاً خارج از کتاب ها می‌گفت. ازش که پرسیدم گفت چون همزمان در حال انجام چندین پروژه هم هستم و در دل چیزهایی که میگم فعالیت دارم.)

و در نهایت بنا به گفته دوستان: تبجرم در ساده‌سازی، سریع و بدون حاشیه بیان کردن موضوعات  و همچنین دسته بندی و روش ارائه نرم افزارها باعث شد تا در کنار انجام پروژه ها در سطوح مختلف، به موضوع آموزش هم بپردازم.

و این بود از چند و چون ماجرا 🙂
جا داره تشکر ویژه‌ای بکنم از همسرم حانیه‌جان که با ماجراجویی هام همراه شد و با داشتن ها و نداشتن هام لحظه‌ای پشتمو خالی نکرد و کمک خیلی زیادی به رشدم کرد. مادرم که واقعا آزادی عمل و شجاعت انجام غیرممکن‌ها و روحیه ماجراجویی بهم داد و پدرم که رفتارهای پسر لجبازش رو تحمل کرد و دست از حمایت ها مالی، روحی و فنی (مثل ساخت تجهیزات مربوط به کار و … _ حتما شنیدین که میگن پسر کو ندارد نشان از پدر؛ در ماجرای آچارفرانسه بودن هم به پدرم رفتم! 😉 ) برنداشت. همراه و هم پا همیشگیم برادرم علی و برادر کوچکترم، زندگی بخش و شادی بخش کوچولو خانواده، حسین. رفیقام مصطفی و سعید که تجربه ها و خاطرات خیلی خوبی در جریان شرکت با هم خلق کردیم. تیم خفن‌مون؛ سجاد،برادرم علی، خانوم داوودی، محمد و در نهایت حمید که واقعا این بچه ها فوق العاده اند و لایق بهترین ها در زندگی. دوستان خوبم مهندس امیرحسین جعفرپناه و مهندس مسعود وجدانی که درس های بزرگی ازشون یادگرفتم و در آخر از منتور، رفیق ، همکار و برادر گرامیم سجاد رنجبر که باعث تحولات بزرگ و عمیق در من و خانواده‌ام شد. صمیمانه از همه‌شون سپاسگزارم که به زندگیم معنای زیبایی و خوشبختی دادن…

و در نهایت ممنونم  از شما دوست خوبم که با چشمان قشنگت منو همراهی کردی…